
دست من خالي، دل من پر....
كاش مي فهميدم هيچ پروانه اي، پري روز پيلگي خويش را به ياد نمي آورد...
از خانه كه مي آيي تحمل طولاني بياور احتمال گرستن من بسيار است..
به خدا پروانه ها قبل از اينكه پير شوند مي ميرند!
حال مهم نبست كه من تشنه به روياي آب بميرم..!!!


دوست جونا خوبید؟ 

فقط براي او.....
مي رسه روزگاري كه حضور كسي برات سوهان روح مي شه.
يادت مي ره كه يه وقتايي بودن كنار اون ، چقدر برات خوشايند بوده.
يادت مي ره كه براي لحظه هاي با هم بودنتون چقدر از خدا تشكر مي كردي...
يادت مي ره اون همون كسيه كه يادگار روزهاي بي قراريته...
روزهايي كه سفيد بودن و قشنگ
يادت مي ره كه اگه يه روز ناخوشي كوچيكي تو احوالاتش پديدار مي شد تو هم بدتر از اون مي شدي
يادت مي ره كه حس كردن حضورش چطور سنگيني روحتو براي تنت قابل تحمل مي كرد...
يادت مي ره كه اون تجسم گذشته هاييه كه خيليها نمي تونن باورش داشته باشن
يادت مي ره كه...
به اينجا كع مي رسي برگرد و نگاهي به پشت سرت بنداز!
مثل روز روشنه برام كه اون دور دورا_يا شايد هم نه خيلي دور_ همهي اين لحظه ها رو ميبيني
و انگشت به دندون مي گزي وبا حسرت اون روزهارو مرور مي كني....
اون وقت برگرد و به زندگي من شيريني همون روزهارو بده....
همون روزايي كه سفيد بودن و قشنگ!!!

يه داستان.....
خانم جواني در سالن انتظار فرودگاهي بزرگ منتظر اعلام براي سوار شدن به هواپيما بود..
بايد ساعات زيادي رو براي سوار شدن به هواپيما سپري ميکرد
و تا پرواز هواپيما مدت زيادي مونده بود ..پس تصميم گرفت يه کتاب بخره
و با مطالعه اين مدت رو بگذرونه ..اون همينطور يه پاکت شيريني خريد...
اون خانم نشست رو يه صندلي راحتي در قسمتي که مخصوص افراد مهم بود ..
تا هم با خيال راحت استراحت کنه و هم کتابشو بخونه. کنار دستش .
اون جايي که پاکت شيريني اش بود .يه آقايي نشست روي صندلي کنارش
وشروع کرد به خوندن مجله اي که با خودش آورده بود ..
وقتي خانومه اولين شيريني رو از تو پاکت برداشت..آقاهه هم يه دونه ورداشت ..
خانومه عصباني شد ولي به روش نياورد..فقط پيش خودش فکر کرد اين يارو عجب رويي داره ..
اگه حال و حوصله داشتم حسابي حالشو ميگرفتم هر يه دونه شيريني که خانومه بر ميداشت ..
آقاهه هم يکي ور ميداشت .
ديگه خانومه داشت راستي راستي جوش مياورد ولي نمي خواست باعث مشاجره بشه
وقتي فقط يه دونه شيريني ته پاکت مونده بود ..خانومه فکر کرد..اه .
حالا اين آقاي پر رو و سواستفاده چي ...چه عکس العملي نشون ميده..هان؟؟؟؟
آقاهه هم با کمال خونسردي شيريني آخري رو ور داشت ..دو قسمت کرد و نصفشو داد خانومه
و..نصف ديگه شو خودش خورد.. اه ..اين ديگه خيلي رو ميخواد...
خانومه ديگه از عصبانيت کارد ميزدي خونش در نميومد.
در حالي که حسابي قاطي کرده بود ..بلند شد و کتاب و اثاثش رو برداشت
وعصباني رفت براي سوار شدن به هواپيما وقتي نشست سر جاي خودش تو هواپيما ..
نگاهي توي کيفش کرد تا عينکش رو بر داره..که يک دفعه غافلگير شد..چرا
براي اين که ديد که پاکت شيريني که خريده بود توي کيفش هست .<<.دست نخورده و باز نشده>>
فهميد که اشتباه کرده و از خودش شرمنده شد.
اون يادش رفته بود که پاکت شيريني رو وقتي خريده بود تو کيفش گذاشته بود.
اون آقا بدون ناراحتي و اوقات تلخي شيريني هاشو با او تقسيم کرده بود
در زماني که اون عصباني بود و فکر ميکرد که در واقع اونه که داره شيريني هاشو اقاهه ميخوره
و حالا حتي فرصتي نه تنها براي توجيه کار خودش بلکه براي عذر خواهي از اون آقا هم نداره
چهار چيز هست که غير قابل جبران و برگشت ناپذير هست .
- سنگ بعد از اين که پرتاب شد
- دشنام .. بعد از اين که گفته شد..
- موقعيت .... بعد از اين که از دست رفت
- و زمان... بعد از اين که گذشت و سپري شد

يك تست روانشناسي....
سوالي رو که در پايين متن مشاهده مي کنيد
و يک تست روانشاني CSI:Crime Scene Investigation است .
متن را با دقت بخوانيد تک تک کلمات در جواب نهايي تاثير دارند:
يک زن در مراسم ختم مادر خود ، مردي را مي بيند که قبلا او را نمي شناخت.
او با خود انديشيد که اين مرد بسيار جذاب است.
او با خود گفت او همان مرد رويايي من است و
در همان جا عاشق او مي شود .اما هيچگاه از او تقاضاي شماره نمي کند
و ديگر آن مرد را نمي بيند. چند روز بعد او خواهر خود را مي کشد.
به نظر شما انگيزه ي او از قتل خواهر خود چه بوده است ؟
يه كم فكر كن بعد برو ادامه مطلب....
ادامه مطلب